آلفاباکس



دانه ى هشتم

بـِ

چه رازى در دستان تو و دستان من نهفته ، كه هيچ گاه رهايشان نمى كنى ؟
تنها تويى ؛
كه هر چقدر دست بكشم از تو
هر چه پشت كنم به تو
هر چه دور شوم از تو
باز مى آيى ؛
و با مهربانى دستان سرد و بى حسم را محكم مى گيرى و مى گذارى گرماى دستانت وجودم را گرم كند ، من اما دوباره بى هوا دست مى كشم از دستانت ...
و دوباره و دوباره و دوباره ... شرمنده مى كنى مرا ؛ اى مهربان تر از من به من !

 ياارحم الراحمين


منبع این نوشته : منبع
دستان