آلفاباکس



دانه ی پنجم

بـِ

اصلا بگذار یک بار قصه اش را کامل بگویم و خودم را خلاص کنم .

روز اول ثبت نام را خوب یادم هست که بچه های بسیج را اول از همه شناختم و فکر می کردم آخرش هم بی برو برگرد سر و کارم با همین بچه هاست ؛ اما گذشت و دیدم فازم خیلی جور نیست با این افراد مخلص و پای کار ...

چند روز بعد یکی از جلسات بچه های عدالتخواه را هم رفتم . چندتایی را از قبل می شناختم ، داشتند برای محرم برنامه می چیدند . صحبت هایشان را خوب گوش کردم اما نمی دانم چرا بر خلاف انتظار خیلی ها پاگیر آن جا نشدم . البته آن روزها هنوز تشکلی در دانشگاه شیراز نداشتند و من اما پیگیر جلسات حسینیه انقلاب و گروه جهادیشان بودم .

جامعه اسلامی هم خیلی پیگیر جذب نیرو بود و نمی دانم چه اصراری روی من داشتند ! هر طور بود یکی از جلسات آن ها را هم رفتم و فقط سرم را زیر انداختم و آمدم بیرون و اصلا فکر فعالیت تشکلی را برای مدتی از سرم بیرون کردم ...

بقیه تشکل ها هم همه مثل این چندتا خوب بودند و الحق مخلص ، و همه آرمان های مشترکی داشتند که هر کدام به نحوی برایش تلاش می کردند ؛ اما حس می کردم جایی برای من - که تصورم از فعالیت تشکلی با تعریف های صالح از تشکل های دهه ی هشتاد و با تجربه ی 4سال فعالیت در انجمن اسلامی دبیرستان شکل گرفته بود - ندارند .

کلا بیخیال شده بودم و چسبیده بودم به درس و فضای تازه ی دانشگاه ، که نمی دانم خانم "ش" از کجا پیدایش شد و هم رشته در آمد و بحث اساتید مکانیک را پیش کشید ! داشتیم راجب دکتر محزون و مواضع سیاسیش صحبت می کردیم که آن وسط بحث کشیده شد به انجمن ! و من کلی بارِ تشکل ها کردم و نالیدم ... اما یکهو چند روز بعد چشم باز کردم دیدم طی یک عملیات از پیش هماهنگ شده گیر انجمن اسلامی افتاده ایم و رسما داریم برنامه ی "صفار هرندی" را هماهنگ می کنیم ! :))

بعدها فاطمه از جذب زهرا می گفت و بعد هر دویشان از جذب من ، و کلی می خندیدیم از نچسبی های آن روز های اولمان ...

پذیرفته بودم که با یک گوشه نشستن و از دور انتقاد کردن چیزی درست نمی شود ، بالاخره باید از یکجا شروع کرد . اینکه می توانستیم در انجمن خودمان فکر کنیم و آرمان ها و اولویت هایمان را پیدا کنیم و خودمان تصمیم بگیریم و برنامه بریزیم و خودمان از صفر تا صدش را اجرا کنیم ، عامل اصلی ترجیح انجمن برای من بود . اما نمی دانم چرا بعضی از همان روز های اول می خواستند مرا از انجمن جدا بدانند !

+ 20 صفحه بیشتر  از کتاب "نشت نشا" را نخوانده ام باید تا یکشنبه تمامش کنم ، فعلا تا همین جایش باشد بقیه اش را سرحوصله می نویسم :)

چهارم دی


منبع این نوشته : منبع
انجمن ,دانم ,کنیم ,تشکل ,خودمان ,فعالیت ,انجمن اسلامی ,فعالیت تشکلی