آلفاباکس



دانه ى چهارم

‎بـِ

‎وقتى زندگى هر روز دارد برايت خوابى مى بيند و هر روز مبهم تر و سخت تر از قبل مى شود ،
‎و مى گذاردت سر دوراهى ها يا چند راهى هايى كه تا ته راه ، تاريك است - بدون حتى كورسوىِ نورى - و تو را سر در گم مى كند و آواره !
‎و بالاخره كلافه و خسته و نااميد مى شوى و جا ميزنى ...
‎تازه آن جاست كه مى فهمى بايد پشت كنى به همه چيز و همه كس ،
‎بايد مثل آفتابگردانی چشم بدوزى به سمت خورشيدت و منتظر بمانى كه رويت را به كدام سو مى كشد !
‎و خيالت راحت باشد كه هر سو تو را ببرد وجودت را روشن خواهد كرد .

يا نوركل نور

آذر


منبع این نوشته : منبع