آلفاباکس



دانه ى سوم

بـِ

از همه ی چیز هایی که حتی برای یک لحظه هم تصویر مبهم و کمرنگ اما آزاردهنده اش را به یادم می آورند متنفرم . حتی اگر خوب باشند ! اصلا بعد او معیارهای خوب و بدم عوض شده است ؛ هر چه ذره ای رنگ او را داشته باشد یا شبیه او باشد و او را به یادم آورد گند ترین چیز دنیاست. اصلا حاضرم همه ی خوبی های دنیا را جا بگذارم ولی با بیشترین توانم بدوم  و از دست او و خاطراتش فرار کنم .

اصلا دیگر نمی خواهم بشنوم کسی حافظ می خواند ! یا یک عمر در حسرت بوی نرگس بمانم اما یک بار دیگر بوی آن عطر تلخ را حس نکنم . اصلا خاطرات همه ی این روز های نسبتا آرام و خوش را بدهم اما یک لحظه از آن روز های لعنتی را به یاد نیاورم ...

نه اشتباه نشود ! ناشکری نمی کنم، خدای من همه ی روز هایت را - تک به تک - شکر ؛ اما خودت میدانی چقدر بیزارم از آن روزهایی که گذشت .

پـِ نون : آره ! گذشت ؛ اما سخت ...

سوم دی


منبع این نوشته : منبع
اصلا